Turkey, South Africa · 1 Days · 8 Moments · August 2016

Saeed's voyage in Turkey


12 August 2016

همين الان نشستيم تو فرودگاه كيپ تاون. فيلماى بتمن رو ديدم. تازه فهميدم بتمن چيه. از همه بهتر كارتون Batman: year one بود
ديشب از استامبول پريدم و الان رسيدم به دوربان. ساعت ١٠ صبحه. اما اين عكس از استامبوله. كنارم كسى نبود و گرفتم خوابيدم. كلن اين سفر خيلى تحويلم گرفتن. دم پاسپورت چك باهام سر حرفو باز ميكردن و شوخى ميكردن. يه خانومى تو فرودگاه استامبول گقت قيافه م شبيه شان بينه كه من نميشناسمش. گفت تو ارباب حلقه ها بازى كرده. از همون آرامشا و بيخياليايى دارم كه در حين همه مسافرتا دارم.

11 August 2016

اينم متروى خلوت. بايد يانيكاپه قطار عوض كنم.
همه جا بهش ميگن حمل و نقل شهرى، من بهش ميگم پازل شهرى. بيشتر شبيه حل يه معما ميمونه. بايد سؤال درست رو از آدم درست بپرسى كه به يه زبون ديگه صحبت ميكنن، جواباى ناآشنا و عجيب غريب ميگيرى. ردپاهارو دنبال ميكنى، نشونه هارو به خاطر ميسپرى و اگه پيگير باشى و خسته نشى، حتمن برنده ميشى. اينم بگم… موقع برگشتن به تكسيم، يه نفر به جام كارت اتوبوس زد و بنابراين همون راهى رو كه با ١٨٠ لير (بخونيد دويست هزار تومن) اومده بودم، مجانى برگشتم، تازه با سرعت بيشتر. پس تا اينجا خيلى هم ضرر نكردم.
تو اتوبوسم و دارم برميگردم تكسيم. تازه دارم ميفهمم تاكسيى كه منو از تكسيم تا اورتاكاى آورد، چه كلاهى سرم گذاشته. اولاً اينكه يه صد ليرى بهش دادم. جلو چشم صد ليرى رو با ٢٠ ليرى عوض كرد كه ينى من ٢٠ ليرى دادم. يه كم گيج شدم و فكر كردم من اشتباه كردم. خلاصه ٢٠ ليرى رو گرفتم و صد لير ديگه دادم. اومدم پول شام رو بدم، فهميدم ديوث دروغ گفته. دوم اينكه تو اتوبوس داشتم از روى motionX مسير برگشت رو چك ميكردم. ديدم دوجا منو تو خيابون دور خودم چرخونده تا كرايه ش بيشتر بشه. نه به نفرين اعتقاد دارم نه به كارما. اما به هر حال كيرم تو كس ننش… 👿👿👿
That's my baby…
١٠٠ لير پول تاكسيم شد از تكسيم تا اوتاكاى. كلى هم تو ترافيك موندم. نشستم دارم آبجو ميخورم ومنتظرم تا ايسكندر كبابم بياد.
توراه آفريقا، چند ساعتى استامبول توقف دارم. فرودگاه پول چنج كردم و از خانم صراف!! پرسيدم كجا چندساعت لذت ببرم. پيشنهادش اورتوكاى بود. الان تو شاتل باس دارم ميرم تكسيم تا ازونجا با تاكسى برم اوتوكاى.